تو نشون من بده...
من غریبو بی پناهم
غرق روزای سیاهم
گنگ و درمونده و زخمی
یه اسیر بی گناهم
عابر یه راه دوورم
بی نشونو بی غرورم
توی تاریکیه چشمات
تشنه ی یه قطره نورم
یه نشونیه کوچیک ، توی دنیای بزرگ
یه پناگاه ـ حقیر ، بدون ـ شغال و گرگ
یه مسیر آشنا ، یه صدا یه همنفس
تو نشون من بده ، تو غریبیه قفس تو نشون من بده...
تو نشون ـ من بده
تاکه آروم بگیرم
توی این ویرونه ها
من نپوسم ، نمیرم
توی این بیراهه ها
بین این همه مسیر
کمکم کن برسم
دستتو ازم نگیر
یه نشونیه کوچیک ، توی دنیای بزرگ
یه پناگاه ـ حقیر ، بدون ـ شغال و گرگ
یه مسیر آشنا ، یه صدا یه همنفس
تو نشون من بده ، تو غریبیه قفس تو نشون من بده...
